جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sicko
01
بیمار روانی, منحرف
a perverted, disturbed, or mentally unbalanced person
توهینآمیز
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
sickos
مثالها
The news story described the criminal as a dangerous sicko who needed locking up.
داستان خبری مجرم را به عنوان یک مریض روانی خطرناک توصیف کرد که نیاز به زندانی شدن داشت.



























