جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
knacked
01
خسته, فرسوده
(Irish) very tired; exhausted
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most knacked
شکل تفضیلی
more knacked
درجهپذیر
مثالها
She felt knacked after the marathon.
او بعد از ماراتن احساس knacked کرد.



























