جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to stan
01
طرفدار پر و شور کسی یا چیزی بودن, به شکل وسواسی دوست داشتن
to be an intense or devoted fan of someone or something
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
stan
سومشخص مفرد
stans
وجه وصفی حال
stanning
گذشته ساده
stanned
اسم مفعول
stanned
مثالها
I stan SZA so hard.
من خیلی سخت استن SZA میکنم.
Stan
01
فناتیک, طرفدار وسواسی
a person obsessively devoted to a celebrity, franchise, or public figure
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
stans
مثالها
That stan knows every lyric and episode by heart.
آن استن هر متن آهنگ و قسمت را از بر میداند.



























