جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rawdog
01
تنهایی روبرو شدن, تنهایی مقابله کردن
to tackle a difficult or tedious task alone, without help, preparation, or shortcuts
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
rawdog
سومشخص مفرد
rawdogs
وجه وصفی حال
rawdogging
گذشته ساده
rawdogged
اسم مفعول
rawdogged
مثالها
She had to rawdog the presentation with no notes or slides.
او مجبور شد ارائه را بدون یادداشت یا اسلایدها rawdog کند.



























