جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to sock away
01
پسانداز کردن, ذخیره کردن
to save or set aside money or resources for future use
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
away
فعل پایه
sock
زمان حال
sock away
سومشخص مفرد
socks away
وجه وصفی حال
socking away
گذشته ساده
socked away
اسم مفعول
socked away
مثالها
She socks away a portion of every paycheck.
او بخشی از هر حقوق را پسانداز میکند.



























