جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mombie
01
مومبی, مادر زامبی
an exhausted mother who looks or acts like a zombie, usually from lack of sleep or rest
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
mombies
مثالها
After three nights with a sick baby, she felt like a total mombie.
بعد از سه شب با یک بچه بیمار، او احساس میکرد یک مومبی کامل است.



























