جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to come on to
01
فلرت کردن با, نزدیک شدن به
to make a sexual or romantic advance toward someone, often flirtatiously
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on to
فعل پایه
come
زمان حال
come on to
سومشخص مفرد
comes on to
وجه وصفی حال
coming on to
گذشته ساده
came on to
اسم مفعول
come on to
مثالها
He tried to come on to her at the party.
او سعی کرد در مهمانی به او نزدیک شود.



























