جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خشاب اسلحه
او یک خشاب تازه را قبل از رفتن به میدان تیر بارگذاری کرد.
کلیپ, ویدیوی کوتاه
کارگردان یک کلیپ از فیلم را در طی رویداد تبلیغاتی به اشتراک گذاشت.
کلیپ, گیره
او از یک کلیپ برای نگه داشتن کاغذها با هم استفاده کرد.
برش, هرس
چیدن پرچینها توسط باغبان ظاهر حیاط خلوت را بهبود بخشید.
ضربه سریع, ضربه مورب
بوکسور یک ضربه تمیز به شانه حریفش وارد کرد.
بروش کلیپ, کلیپ
او یک سنجاق وینتیج روی یقهاش برای مراسم پوشید.
کلیپ, گیره
آنها کلیپ شکستهای که پرده را به میله نگه میداشت جایگزین کردند.
بریدن, چیدن
آرایشگر تصمیم گرفت بخش کوچکی را قیچی کند تا لایههایی در مدل مو ایجاد کند.
متصل کردن, کلیپ کردن
او کاغذها را منگنه کرد تا آنها را منظم نگه دارد.
کوتاه کردن, خلاصه کردن
در ارائه خود، او توضیح طولانی را کوتاه کرد تا روی نکات کلیدی تمرکز کند.
به سرعت حرکت کردن, سریع دویدن
دونده به سرعت در مسیر حرکت کرد، مشتاق برای رسیدن به خط پایان.



























