جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Clabber
01
خامهترش
a thickened and curdled milk resulting from natural fermentation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
I left a jar of milk on the counter overnight, and it turned into clabber.
یک شیشه شیر را روی پیشخوان گذاشتم و شب تا صبح آنجا ماند، و به شیر ترش تبدیل شد.
to clabber
01
تبدیل به دلمه شدن, لخته شدن
turn into curds
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
clabber
سومشخص مفرد
clabbers
وجه وصفی حال
clabbering
گذشته ساده
clabbered
اسم مفعول
clabbered



























