clabber
cla
ˈklæ
klā
bber
clobberclamber

تعریف و معنی "clabber"در زبان انگلیسی

Clabber
01

خامه‌ترش

a thickened and curdled milk resulting from natural fermentation 
clabber definition and meaning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثال‌ها
Grandma's clabber pancakes are a family favorite for Sunday brunch. 

پنکیک‌های شیر ترش مادربزرگ مورد علاقه خانواده برای برانچ یکشنبه است.

to clabber
01

تبدیل به دلمه شدن, لخته شدن

turn into curds 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
clabber
سوم‌شخص مفرد
clabbers
وجه وصفی حال
clabbering
گذشته ساده
clabbered
اسم مفعول
clabbered
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه