جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
circular
01
مدور, دایرهای، گرد
having a shape like a circle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most circular
شکل تفضیلی
more circular
درجهپذیر
مثالها
The artwork featured intricate circular patterns, symbolizing unity and continuity.
اثر هنری دارای الگوهای دایرهای پیچیده بود که نماد وحدت و تداوم بودند.
02
دایرهای, چرخشی
moving around or along a round path
مثالها
The dancers moved in a circular formation.
رقاصها در یک تشکیلات دایرهای حرکت کردند.
03
دوری (در استدلال)
(of reasoning or argument) using a statement to prove itself
مثالها
The essay presented a circular argument that lacked evidence.
مقاله یک استدلال دایرهای ارائه کرد که فاقد شواهد بود.
Circular
01
دایرهای, بروشور
a printed notice or advertisement intended for wide distribution
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
circulars
مثالها
The school issued a circular about the upcoming field trip.
مدرسه یک حواله درباره سفر میدانی آینده صادر کرد.
درخت واژگانی
circularly
semicircular
circular



























