جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
circular
01
مدور, دایرهای، گرد
having a shape like a circle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most circular
شکل تفضیلی
more circular
درجهپذیر
مثالها
The table had a circular top, allowing for easy conversation among the dinner guests.
میز یک رویه دایرهای داشت که گفتگوی آسان بین مهمانان شام را ممکن میساخت.
02
دایرهای, چرخشی
moving around or along a round path
مثالها
Smoke rose in a circular spiral.
دود در یک مارپیچ دایرهای بالا رفت.
03
دوری (در استدلال)
(of reasoning or argument) using a statement to prove itself
مثالها
His explanation was criticized as circular reasoning.
توضیح او به عنوان استدلال دایرهای مورد انتقاد قرار گرفت.
Circular
01
دایرهای, بروشور
a printed notice or advertisement intended for wide distribution
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
circulars
مثالها
The company sent a circular to all local households.
شرکت یک حلقهنامه را به تمام خانوارهای محلی فرستاد.
درخت واژگانی
circularly
semicircular
circular



























