جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Chips
01
سیبزمینی سرخکرده
thin slices of potato that are fried or baked until crispy and eaten as a snack
Dialect
British
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
chips
مثالها
She opened a bag of chips to go with her sandwich at lunch.
او یک بسته چیپس باز کرد تا با ساندویچش در ناهار بخورد.



























