جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cheeseburger
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
cheeseburgers
مثالها
He ordered a juicy cheeseburger with all the fixings for lunch at the diner.
او یک چیزبرگر آبدار با تمام چاشنیها برای ناهار در رستوران سفارش داد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
cheeseburger
cheese
burger



























