جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cheekbone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cheekbones
مثالها
The makeup artist applied highlighter to accentuate the model's cheekbones, creating a sculpted look.
آرایشگر هایلایتر را برای تاکید بر استخوان گونه مدل اعمال کرد، که ظاهری مجسمهوار ایجاد کرد.
درخت واژگانی
cheekbone
cheek
bone



























