جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cheekbone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cheekbones
مثالها
The boxer 's opponent landed a powerful punch that fractured his cheekbone, forcing him to withdraw from the match.
حریف بوکسور یک مشت قدرتمند زد که استخوان گونه او را شکست و او را مجبور به انصراف از مسابقه کرد.
درخت واژگانی
cheekbone
cheek
bone



























