جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
chatty
01
وراج, پرحرف
full of trivial or nonessential details in conversation
مثالها
She became chatty after meeting her old friend.
او بعد از ملاقات با دوست قدیمیاش پرحرف شد.
02
پرحرف, وراج
talkative and enjoying conversation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
chattiest
شکل تفضیلی
chattier
درجهپذیر
مثالها
The chatty student distracted the class.
دانشآموز پرحرف کلاس را حواسپرت کرد.
درخت واژگانی
chattily
chatty
chat



























