جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Chasm
01
پرتگاه, شکاف عمیق
a deep fissure carved into the earth's surface
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
chasms
مثالها
Hikers peered down the chasm, its walls plunging out of sight.
کوهنوردان به پایین پرتگاه نگاه کردند، دیوارههای آن از دید ناپدید میشد.
02
شکاف, تفاوت
a profound division separating people, beliefs, or viewpoints
مثالها
Political tensions exposed a chasm between urban and rural voters.
تنشهای سیاسی یک شکاف عمیق بین رأیدهندگان شهری و روستایی را آشکار کرد.



























