جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Chariot
مثالها
Warriors in ancient Egypt rode chariots into battle, wielding bows and spears.
جنگجویان در مصر باستان با ارابهها به نبرد میرفتند، کمان و نیزه به دست.
02
ارابه, گردونه
a light four-wheeled horse-drawn carriage used for processions or ceremonies
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
chariots
مثالها
Festival participants pulled a decorated chariot.
شرکتکنندگان جشنواره یک ارابه تزئینشده را کشیدند.
to chariot
01
با ارابه حمل کردن, با گردونه جابجا کردن
to carry or convey someone or something using a chariot
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
chariot
سومشخص مفرد
chariots
وجه وصفی حال
charioting
گذشته ساده
charioted
اسم مفعول
charioted
مثالها
The king was charioted to the palace in style.
پادشاه با سبک به کاخ با ارابه برده شد.
02
راندن ارابه, سوار ارابه شدن
to ride in a chariot, either ceremonially or in battle
مثالها
Gladiators charioted into the arena before the race.
گلادیاتورها قبل از مسابقه ارابهرانی میکردند به میدان.



























