جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cavil
01
بهانهگیری کردن, غر زدن، نق زدن
to make objections, often over small details without a good reason
Intransitive: to cavil at sth | to cavil about sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cavil
سومشخص مفرد
cavils
وجه وصفی حال
caviling
گذشته ساده
caviled
اسم مفعول
caviled
مثالها
Some coworkers tend to cavil about office temperatures, finding fault with the thermostat setting.
برخی از همکاران تمایل دارند که در مورد دمای دفتر خرده بگیرند، و در تنظیم ترموستات عیب پیدا کنند.
Cavil
01
شکایت جزئی, اعتراض بیاهمیت
a minor complaint raised over something of little importance
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cavils
مثالها
She had a cavil about the font on the flyer, even though the event details were perfect.
او یک cavil در مورد فونت روی فلایر داشت، با وجود اینکه جزئیات رویداد عالی بودند.
درخت واژگانی
caviler
caviller
cavil



























