جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Carton
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cartons
مثالها
The carton of juice was stored in the refrigerator.
کارتن آبمیوه در یخچال نگهداری میشد.
1.1
یک جعبه, یک کارتون
a quantity of something stored in a large container
مثالها
The warehouse had many cartons of supplies stacked high.
انبار دارای تعداد زیادی کارتن از لوازم بود که به صورت بلند چیده شده بودند.



























