جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Caravan
01
قافله, کاروان
a group of vehicles, animals, or people traveling together in a line, often for safety or trade
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
caravans
مثالها
A caravan of camels crossed the desert at dawn.
یک کاروان از شترها در سپیدهدم از صحرا گذشت.
to caravan
01
کاروان سفر کردن, با کاروان سفر کردن
to travel as part of a caravan
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
caravan
سومشخص مفرد
caravans
وجه وصفی حال
caravanning
گذشته ساده
caravanned
اسم مفعول
caravanned
مثالها
Merchants caravanned across the desert to reach distant markets.
تاجران برای رسیدن به بازارهای دور، از صحرا با کاروان سفر میکردند.



























