جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Adolescent
01
نوجوان
a young person who is in the process of becoming an adult
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
adolescents
مثالها
The adolescent struggled to fit in with their peers.
نوجوان برای هماهنگی با همسالان خود تلاش کرد.
adolescent
01
دوره زمانی بین کودکی و بزرگسالی
in the developmental stage between childhood and adulthood
مثالها
Adolescent growth spurts can be sudden and noticeable.
رشد ناگهانی نوجوانی میتواند ناگهانی و قابل توجه باشد.
02
نوجوان, جوانانه
relating to or characteristic of teenagers
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
Adolescent behavior can sometimes be unpredictable.
رفتار نوجوان گاهی میتواند غیرقابل پیشبینی باشد.
03
نوجوانانه, نابالغ
suggesting immaturity
مثالها
His adolescent responses to criticism frustrated his colleagues.
پاسخهای نوجوانانه او به انتقادها همکارانش را ناامید کرد.
04
نوجوان, جوان
being between the ages of 13 and 19
مثالها
The camp accepts only adolescent boys and girls.
اردوگاه فقط پسران و دختران نوجوان را میپذیرد.



























