جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Calf
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
calves
مثالها
After weaning, the calf was separated from its mother and placed in a separate pen.
پس از از شیر گرفتن، گوساله از مادرش جدا شد و در یک آغل جداگانه قرار گرفت.
1.1
توله حیوان بزرگ
the young of certain large placental mammals, such as whales, giraffes, elephants, or buffalo
مثالها
The elephant calf stayed close to its mother.
بچه فیل calf نزدیک مادرش ماند.
1.2
چرم گوساله, پوست گوساله
leather made from the hide of a young cow
مثالها
The saddle was restored using fresh calf.
زین با استفاده از چرم گوساله تازه مرمت شد.



























