جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to burgeon
01
شکوفا شدن
to have a rapid development or growth
Intransitive
Formal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
burgeon
سومشخص مفرد
burgeons
وجه وصفی حال
burgeoning
گذشته ساده
burgeoned
اسم مفعول
burgeoned
مثالها
With increased demand, the online business began to burgeon, reaching new customers.
با افزایش تقاضا، کسب و کار آنلاین شروع به رشد سریع کرد و به مشتریان جدید دست یافت.



























