جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Brunch
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
brunches
مثالها
Brunch is often enjoyed leisurely on weekends, allowing friends and family to gather and socialize over a relaxed meal.
برانچ اغلب در تعطیلات آخر هفته به آرامی لذت برده میشود، که به دوستان و خانواده اجازه میدهد دور هم جمع شوند و در یک وعده غذایی آرام اجتماعی کنند.
to brunch
01
در اواخر صبح یک وعده غذایی خوردن
to have a meal that is a combination of breakfast and lunch late in the morning
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
brunch
سومشخص مفرد
brunches
وجه وصفی حال
brunching
گذشته ساده
brunched
اسم مفعول
brunched
مثالها
Tourists often brunch at the waterfront restaurant for its scenic views.
گردشگران اغلب در رستوران ساحلی برانچ میخورند به خاطر منظرههای زیبای آن.



























