جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
facilitated
01
تسهیل شده, سازماندهی شده
made easier or more organized through planned help or support
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most facilitated
شکل تفضیلی
more facilitated
درجهپذیر
مثالها
A facilitated session helped the group share ideas clearly.
یک جلسه تسهیلشده به گروه کمک کرد تا ایدهها را به وضوح به اشتراک بگذارند.
درخت واژگانی
facilitated
facilitate
facility



























