جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Noodlehead
01
احمق, بیعقل
a foolish, silly, or absentminded person
Humorous
Informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
noodleheads
مثالها
I felt like a total noodlehead when I realized I had been reading the map upside down.
وقتی فهمیدم که نقشه را برعکس میخواندم، احساس کردم یک کله ماکارونی هستم.
درخت واژگانی
noodlehead
noodle
head



























