جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cap on
01
سرزنش کردن
to criticize or make negative comments about something or someone
informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
cap
زمان حال
cap on
سومشخص مفرد
caps on
وجه وصفی حال
capping on
گذشته ساده
capped on
اسم مفعول
capped on
مثالها
He would n’t stop capping on the way I did my work, even though it was fine.
او از انتقاد کردن به روشی که کارم را انجام دادم دست برنداشت، با اینکه خوب بود.



























