جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
overtired
01
خسته过度, فرسوده
exhausted due to lack of rest or sleep
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most overtired
شکل تفضیلی
more overtired
درجهپذیر
مثالها
He was so overtired that he could barely keep his eyes open during the meeting.
او آنقدر خسته بود که به سختی میتوانست چشمانش را در طول جلسه باز نگه دارد.



























