جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to break out in
[phrase form: break]
01
ناگهان دچار شدن به, جوش زدن
to suddenly develop a skin condition or reaction
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out in
فعل پایه
break
زمان حال
break out in
سومشخص مفرد
breaks out in
وجه وصفی حال
breaking out in
گذشته ساده
broke out in
اسم مفعول
broken out in
مثالها
She tends to break out in hives when stressed.
او تمایل دارد که جوش بزند وقتی تحت فشار است.



























