جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Front seat
01
صندلی جلو, جای جلو
the seat in a car that is next to the driver
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
front seats
مثالها
Tom prefers the front seat because he gets less car sick there.
تام صندلی جلو را ترجیح میدهد چون در آنجا کمتر دچار ماشینگرفتگی میشود.



























