جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Front seat
01
صندلی جلو, جای جلو
the seat in a car that is next to the driver
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
front seats
مثالها
Sarah sat in the front seat while her dad drove the car.
سارا روی صندلی جلو نشسته بود در حالی که پدرش ماشین را میراند.



























