جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sticky note
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
sticky notes
مثالها
She plastered her computer monitor with colorful sticky notes, each one reminding her of a task or appointment she couldn't afford to forget.
او مانیتور کامپیوترش را با یادداشتهای چسبی رنگی پوشاند، که هر کدام به او یادآوری میکرد از کاری یا قرار ملاقاتی که نمیتوانست فراموش کند.



























