جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fluidly
01
به روانی, به راحتی
in a smooth manner that flows easily
مثالها
The melted chocolate poured fluidly from the pot, forming smooth ribbons as it drizzled over the freshly baked cake.
شکلات ذوب شده به صورت روان از قابلمه ریخت، روبانهای صافی تشکیل داد در حالی که روی کیک تازه پخته شده میچکید.
درخت واژگانی
fluidly
fluid



























