جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
overboard
01
از لبه قایق, به آب
over the edge or side of a boat or ship and into the water
اطلاعات دستوری
مثالها
He accidentally dropped his hat overboard while leaning on the railing.
او به طور تصادفی کلاهش را به دریا انداخت در حالی که به نرده تکیه داده بود.
02
کاملاً, دور انداختن
in a manner that involves discarding, rejecting, or abandoning something completely
مثالها
The company decided to throw overboard outdated procedures to improve efficiency.
شرکت تصمیم گرفت روشهای منسوخ شده را به دریا بیاندازد تا کارایی را بهبود بخشد.



























