جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
broadened
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most broadened
شکل تفضیلی
more broadened
درجهپذیر
مثالها
The broadened highway significantly improved traffic flow, reducing congestion during peak hours.
بزرگراه گسترش یافته به طور قابل توجهی جریان ترافیک را بهبود بخشید و ازدحام در ساعات اوج را کاهش داد.
درخت واژگانی
broadened
broaden



























