جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
broadened
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most broadened
شکل تفضیلی
more broadened
درجهپذیر
مثالها
The garden featured a broadened pathway that allowed for easier access and a more scenic walk.
باغ دارای یک مسیر گستردهشده بود که دسترسی آسانتر و پیادهروی زیباتری را فراهم میکرد.
درخت واژگانی
broadened
broaden



























