جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
tried
01
آزموده, آزمایش شده
having been attempted or tested
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most tried
شکل تفضیلی
more tried
درجهپذیر
مثالها
He relied on a tried recipe to impress his guests at the dinner party.
او به یک دستور پخت آزموده اعتماد کرد تا مهمانانش را در مهمانی شام تحت تأثیر قرار دهد.
درخت واژگانی
untried
tried
try



























