جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bovine
01
مربوط به گاو یا گاومانند, گاوخوی، گاوی
relating to or characteristic of cows or cattle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The pastoral scene featured a group of bovine creatures peacefully grazing in the meadow.
صحنه چوپانی شامل گروهی از موجودات گاوی بود که به آرامی در چمنزار میچریدند.
02
کندذهن و آهسته
slow-moving or placid, resembling the demeanor of cattle
مثالها
Despite the urgency of the situation, his bovine reaction to the crisis delayed any meaningful action.
علیرغم فوریت وضعیت، واکنش گاو مانند او به بحران هرگونه اقدام معناداری را به تأخیر انداخت.
Bovine
01
گاوسانان, گاوی
any of various animals belonging to the genus Bos, including domestic cattle and related species
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bovines
مثالها
The farm raised several bovines, including dairy cows and oxen.
مزرعه چندین گاو پرورش داد، از جمله گاوهای شیری و گاوهای نر.



























