جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bottom out
[phrase form: bottom]
01
به پایینترین سطح رسیدن
to hit the lowest point before things get better
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
bottom
زمان حال
bottom out
سومشخص مفرد
bottoms out
وجه وصفی حال
bottoming out
گذشته ساده
bottomed out
اسم مفعول
bottomed out
مثالها
The economy bottomed out during the recession, but signs of recovery are emerging.
اقتصاد در دوران رکود به پایینترین نقطه رسید، اما نشانههایی از بهبود در حال ظهور است.
02
تماس با زمین یا یک سطح پیدا کردن, به زمین یا یک سطح برخورد کردن
to come into contact with the ground or a surface
مثالها
The rock climber bottomed out against the rock face after a fall.
صخره نورد پس از سقوط به پایین سطح صخره برخورد کرد.



























