جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bossy
01
اربابمنش, ریاستطلب
constantly telling others what they should do
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
bossiest
شکل تفضیلی
bossier
درجهپذیر
مثالها
She has a bossy attitude that often frustrates her coworkers, as she tends to micromanage every project.
او رفتاری تحکمآمیز دارد که اغلب همکارانش را ناامید میکند، زیرا او تمایل دارد هر پروژه را به صورت جزئی مدیریت کند.
درخت واژگانی
bossy
boss



























