جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bone up
01
اطلاعات خود را بالا بردن, مطالعه کردن
to study or prepare intensively for something
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
bone
زمان حال
bone up
سومشخص مفرد
bones up
وجه وصفی حال
boning up
گذشته ساده
boned up
اسم مفعول
boned up
مثالها
She boned up on her lines before the play.
او قبل از نمایش روی خطوطش سخت مطالعه کرد.



























