جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bondsman
01
برده, غلام
a male slave
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bondsmen
02
ضامن, کفیل
a person who signs a bond to guarantee another's fulfillment of obligations
مثالها
As a trusted bondsman, he provided assurance that the project's financial obligations would be met.
به عنوان یک ضامن مورد اعتماد، او اطمینان داد که تعهدات مالی پروژه برآورده خواهد شد.
03
برده, غلام
a male bound to serve without wages



























