جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Necessary evil
01
بد اما اجتنابناپذیر
an unpleasant thing that requires acceptance in order for a certain thing to be achieved
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
necessary evils
مثالها
For many small businesses, paperwork is a necessary evil.
بسیاری از مردم پرداخت مالیات را به عنوان شر لازم برای تأمین مالی خدمات عمومی ضروری میبینند.



























