جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Necessary evil
01
بد اما اجتنابناپذیر
an unpleasant thing that requires acceptance in order for a certain thing to be achieved
idiom
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
necessary evils
مثالها
Long security checks are a necessary evil at major airports.
اجرای اقدامات امنیتی سختگیرانه در فرودگاهها به عنوان شر لازم برای تضمین ایمنی مسافران در نظر گرفته میشود.



























