جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to faff around
01
وقت هدر دادن
to waste time engaging in unproductive activities
Dialect
British
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
around
فعل پایه
faff
زمان حال
faff around
سومشخص مفرد
faffs around
وجه وصفی حال
faffing around
گذشته ساده
faffed around
اسم مفعول
faffed around
مثالها
Instead of preparing for the presentation, he spent the afternoon faffing around on social media.
به جای آماده شدن برای ارائه، او بعدازظهر را به وقت تلف کردن در شبکههای اجتماعی گذراند.



























