جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to stumble on
[phrase form: stumble]
01
تصادفی به کسی یا چیزی برخوردن
to find something or someone unexpectedly
Transitive: to stumble on sb/sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
stumble
زمان حال
stumble on
سومشخص مفرد
stumbles on
وجه وصفی حال
stumbling on
گذشته ساده
stumbled on
اسم مفعول
stumbled on
مثالها
She unexpectedly stumbled on a childhood friend while exploring the city.
او به طور غیرمنتظره به یک دوست دوران کودکی برخورد کرد در حالی که در حال کشف شهر بود.



























