جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to do out of
[phrase form: do]
01
حق کسی را خوردن
to prevent someone from having or receiving something that is rightfully theirs
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
out of
فعل پایه
do
زمان حال
do out of
سومشخص مفرد
does out of
وجه وصفی حال
doing out of
گذشته ساده
did out of
اسم مفعول
done out of
مثالها
The deceptive business practices were designed to do customers out of fair treatment and proper compensation.
روشهای تجاری فریبنده طراحی شده بودند تا مشتریان را از رفتار منصفانه و جبران خسارت مناسب محروم کنند.



























