جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bury in
01
تمام تلاش خود را روی چیزی متمرکز کردن
to put all one's attention into one thing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
bury
زمان حال
bury in
سومشخص مفرد
buries in
وجه وصفی حال
burying in
گذشته ساده
buried in
اسم مفعول
buried in
مثالها
The scientist buried himself in research to find a breakthrough.
دانشمند خود را غرق در تحقیق کرد تا یک پیشرفت پیدا کند.



























