جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bend down
01
خم شدن
to lower one's upper body toward the ground
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
down
فعل پایه
bend
زمان حال
bend down
سومشخص مفرد
bends down
وجه وصفی حال
bending down
گذشته ساده
bent down
اسم مفعول
bent down
مثالها
The gardener had to bend down regularly to tend to the plants.
باغبان مجبور بود به طور منظم خم شود تا از گیاهان مراقبت کند.



























