جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to work upon
01
تمام وقت و تلاش خود را صرف چیزی کردن
to dedicate time and effort to produce or fix something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
upon
فعل پایه
work
زمان حال
work upon
سومشخص مفرد
works upon
وجه وصفی حال
working upon
گذشته ساده
worked upon
اسم مفعول
worked upon
مثالها
The mechanic worked upon fixing the car on the repair stand.
مکانیک روی تعمیر ماشین روی پایه تعمیر کار کرد.



























