جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to read into
[phrase form: read]
01
بر این حقیقت که چیزی میتواند پیچیده تر از چیزی باشد که به نظر میرسد باور داشتن
to assume there is more meaning in a situation, statement, etc. than what is directly expressed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
into
فعل پایه
read
زمان حال
read into
سومشخص مفرد
reads into
وجه وصفی حال
reading into
گذشته ساده
read into
اسم مفعول
read into
مثالها
Do n't read too deeply into his casual comments; he might not have meant anything by them.
در نظرات معمولی او خیلی عمیق نخوانید؛ شاید منظوری از آنها نداشته باشد.



























