جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to put on to
[phrase form: put]
01
به کسی اطلاع دادن
to inform someone about something or someone useful
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
onto
فعل پایه
put
زمان حال
put onto
سومشخص مفرد
puts onto
وجه وصفی حال
putting onto
گذشته ساده
put onto
اسم مفعول
put onto
مثالها
Have you ever been put onto a book or film that changed your life?
آیا تا به حال شما را مطلع کردهاند از کتاب یا فیلمی که زندگی شما را تغییر داده است؟



























